گر چه رفتی از برم اما فراموشم مکن
باغمت ای آشنا هرشب همآغوشم مکن
همچو موج اشک از دریای چشمم پامکش
درپی خود چون حبابی خانه بردوشم مکن
دردلم نقش هزاران داغ عشق مرده است
بیش از این درسوگ عشق خودسیه پوشم مکن
ساغرچشم تو سرشاراست ازمستی وناز
باخیال نرگست هرشب قدح نوشم نکن
من زسوز اشتیاق تو سراپا آتشم
بازبا طوفان بی مهریت خاموشم مکن
جوشدامشب جلوه جادوی چشمانت زجام
باشراب نرگست ای فتنه مدهوشم مکن
باورم نمی شه گفتم تو همون فرشته ای که، میمونه همیشه با من
باورم نمی شه گفتم،هیچی غیر تو نمی خوام
خیلی طول کشید بفهمم ،زیر پوست من نبودی
واسه من می مردی اما،حتی دوست من نبودی
فکر می کرم نباشی تنهاترین آدم آسمونو و زمینم
دور و برم خلوت شد،این بهترین فرصت شد که خودمو ببینم
من و خود من،تا آخرش با همیم
من و خود من،واسه هم نمی زنیم
من و خود من،مثل یه کوه محکمیم
من و خود من،مگه دیگه میشکنیم
ترسی ندارم از شب از اینکه تنها بشم
تازه فهمیدم باید تکیه کنم به خودم
تازه فهمیدم باید من و خودم ما بشیم
یه تکیه گاه واسه هم،کویر و دریا بشیم
آره از این به بعد من،میشم دوست خود من

شاید تنهایی من در ظلمت شب بود
که این کلمه ی بی جان و پر روح را ساخت
شاید هم گریزی بود بر هزار راز نهان
که بگوید راز تنهایی و سکوت را
و بگوید چه رازی است در سوت و کور خانه
آری حال می دانم سوت و کور یعنی چه
یعنی سکوت و تنهایی در کنار وحشت یک راز نهان!

چشمهایت به من امیدزندگی داد
آیه ای بودازلطف خدا
چشمهایت مرابه حقیقت روشن عشق آشناکرد
بانگاهت چگونه بودن رادرک کردم, زیستن رافهمید

برام دعاکن عشق من ، همین روزا بمیرم
آخه دارم از رفتنت بد جوری گر می گیرم
دعا کنم که این نفس تموم شه تا سپیده
کسی نفهمه عاشقت چه تا سحر کشیده
این آخرین باره عزیز دستامو محکم تر بگیر
آخه تو که داری میری به من نگو بمون نمیر
تو میری و یه باغ سبز ،درش به روت بازه هنوز
من باغ سوختم نازنین ،باشه برو با من نسوز
اگه یه روز برگشتی و گفتن فلانی مرده
بدون که زیر خاک سرد ،حس نگاتو برده
گریه نکن برای من قسمت ما همینه
دستامو محکمتر بگیر لحظه ی آخراینه
لحــــــــــــــــــظــــــــــــــه ی آخــــــــــر ایـــــــــــنــــــه
من برای لحظه ای کنارتو نفس کشیدن چه باید بکنم
برای چشمهای تو... که درزندان غم واندوه
اسیرندچقدربایددعا کنم
من چگونه می توانم راه
قلبم رابرای تونمایان سازم ؟؟؟؟

سهم من از زندگی چی بوده و چی می شه
اگه تو پیش من باشی زندگی قصری می شه
زندگی ما آدما چیزی به جز غصه نبود
وقتی دل ما می گیره یاری کناره ما نبود
کاشکی بشه که زندگی رنگ و لعابی بگیره
این غصه های زندگی راه رفتن رو بگیره
صدای شادی بپیچه جای اونارو بگیرن
کی میشه ازغم های دل چیزی دیگه جانمونه
شادی بیاد تو اینجا غمی دیگه نمونه