صدا کن مرا صدای تو خوب است . صدای تو سبزینه ی آن گیاه عجیبی است که در انتهای صمیمیت حزن می روید . در ابعاد این عصر خاموش من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم . بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگاست . و تنهایی من شبیخون حجم تو را پیش بینی نمیکرد. و خاصیت عشق این است . کسی نیست ، بیا زندگی را بدزدیم ، آن وقت میان دو دیدار قسمت کنیم . بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم . بیا زودتر چیزها را ببینیم . ببین ، عقربک های فواره در صفحه ی ساعت حوض زمان را به گردی مبدل می کنند . بیا آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشی ام . بیا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را . مرا گرم کن
پیوند روزانه
جستجو درسایت
"لطفا از کلمات کلیدی برای جستجو استفاده کنید !!!
لوگوی دوستان
قالب ساز
تبلیغات شما
نفس بریده
نوشته شده توسط
: حمزه
صدا کن مرا
صدای تو خوب است .
صدای تو سبزینه ی آن گیاه عجیبی است
که در انتهای صمیمیت حزن می روید .
در ابعاد این عصر خاموش
من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم .
بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگاست .
و تنهایی من شبیخون حجم تو را پیش بینی نمیکرد.
و خاصیت عشق این است .
کسی نیست ،
بیا زندگی را بدزدیم ، آن وقت
میان دو دیدار قسمت کنیم .
بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم .
بیا زودتر چیزها را ببینیم .
ببین ، عقربک های فواره در صفحه ی ساعت حوض
زمان را به گردی مبدل می کنند .
بیا آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشی ام .
بیا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را .
مرا گرم کن
**************************************
چون سنگها صدای مرا گوش می کنی سنگی و ناشنیده فراموش می کنی رگبار نوبهاری و خواب دریچه را از ضربه های وسوسه مغشوش می کنی دست مرا که ساقهء سبز نوازش است با برگ های مرده همآغوش می کنی گمراه تر از روح شرابی و دیده را در شعله می نشانی و مدهوش می کنی ای ماهی طلائی مرداب خون من خوش باد مستیت، که مرا نوش می کنی تو درهء بنفش غروبی که روز را بر سینه می فشاری و خاموش می کنی در سایه ها ، فروغ تو بنشست و رنگ باخت او را به سایه از چه سیه پوش می کنی
ای تنها ای بی تو تنها من ای با من ای همچو جان با تن ای نسیم ای بوی پیراهن ای ز تو چشم دلم روشن ای دل ای مرغ سحر شور آواز تو کو ؟ ای شکسته بال و پر شوق پرواز تو کو ؟ در دل شبهای تار سوز تو ساز تو کو ؟ موج سرکشم که دل داده ام به دست باد دل به دریا میزنم تا شوم از خود آزاد گر چه سردو خامشم شعله شعله آتشم گر زبانه بر کشم هر چه بادا باد فریاد !فریاد !فریاد
******************************************
ديوار ها ترسيم سكوت اند من پر فرياد م رنگها حكايت تو دارند من بي رنگ بي رنگم چه با شكوه هست آسمان امروز وقتي كه قرار هست ميان يك عمر فاصله ديداري رخ دهد اضطرابم هست قلبم برايم نيست رنگ در چهره نيست شك ندارم كه اينك من بهترينم زيرا كه من امروز در كنار تو همنشينم
می دانم که همه ی حر فهایم تکراریست مثل کوبیدن بر دری بسته بی امید باز شدن اما چه کنم؟ دوباره رنگ نگاهم پریده است دوباره صدایم نفس نفس می زند کسی از کوچه دلم نمی گذرد کسی جوانیم را با خود می برد چیزی در قلبم فرو می ریزد چیزی در من تمام می شود مثل کودکی هایم که مرده اند و من دوباره تنها مسافر این جاده بی عبور خواهم شد بی حضور خورشید بی نور ماه و در تمام راه باد درگوشم آواز خواهدخواند و من با خود گل های یادگاری خواهم برد و آرزو می کنم که رد پایم به این زودی پاک نشود و سر انجام خواهم رسید به آن دو راهی همیشگی زندگی کردن یا زندگی را تحمل کردن؟؟؟
مدتي است كه دلم گرفته ، صدايم لرزان شده ، چيزي در گلويم به صفحه قلبم مي كوبد و مي گويد اشك بريز ، اشك بريز ...
تو رفتي و من باز تنها شدم ، راستي تنهايي را در چه مي بيني ؟ در بي كسي ، در
بي زباني ... تو رفتي و من به يادت ، با باغچه گل محمدي ، با حياط خانه ،
با ميز و صندلي چوبي ، همدم و همزبان شدم ، بيا كه دل تنگ توام ،
فراموش نكن ، دل شكسته ام را فراموش نكن
هميشه با خودم فكر مي كنم در هر رهگذري تو را مي بينم و با تواني كه از دوستي ها مي گيرم از كنارت مي گذرم من به ياد تو هستم ، تو هم مرا در ياد خود داشته باش