صدا کن مرا صدای تو خوب است . صدای تو سبزینه ی آن گیاه عجیبی است که در انتهای صمیمیت حزن می روید . در ابعاد این عصر خاموش من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم . بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگاست . و تنهایی من شبیخون حجم تو را پیش بینی نمیکرد. و خاصیت عشق این است . کسی نیست ، بیا زندگی را بدزدیم ، آن وقت میان دو دیدار قسمت کنیم . بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم . بیا زودتر چیزها را ببینیم . ببین ، عقربک های فواره در صفحه ی ساعت حوض زمان را به گردی مبدل می کنند . بیا آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشی ام . بیا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را . مرا گرم کن
پیوند روزانه
جستجو درسایت
"لطفا از کلمات کلیدی برای جستجو استفاده کنید !!!
لوگوی دوستان
قالب ساز
تبلیغات شما
بی تو
نوشته شده توسط
: حمزه
بی تو
بي تو جز در وادي غم جايم نيست
بي تو جز گريه دگر كارم نيست
اي رخت از صورت مه زيباتر
با تو با حود و ملك، کارم نیست
تو همان قطره ی اشکی که سحرگاه چکید
با تو با روشنی صبح، دگر کارم نیست
خود نمی دانم چگونه عشق را ازبر شدم
به خدا، به خدا هیچ اجباری در کارم نیست
تو بهاری، برگ ریزان را چرا باور کنم؟
با تو با بهار هم دگر کارم نیست
شب و روزم همه از نام تو جان می گیرد
بی تو با شمس و قمر هم، دگر کارم نیست
نیک می دانم که دلم زود رسوا می شود
لیک با تو با شرم و خجالت، دگر کارم نیست
بارالها من نگارم، بین تک و تنها شدم
من که جز، خدا خدا گفتن دگر کارم نیست
وقتی نباشی...
یادت هست قصه ی ما از کجا شروع شد؟
از سلام، از یه احوال پرسی ساده، یا شاید هم از...
منو شناختی؟ منم، همونی که از زندگی هیچی نفهمید. همون پسری که با نگاهش محبت رو التماس می کرد. همونی که دلش قد یه دریاست، اونی که دستای سردش محتاجن ، محتاج یه ذره عشق... همون کسی که تو آسمون دلش هیچ پرنده ای پر نمی زد، همون کسی که دلش شکسته برای انتخای نامردی، برای اوج ذلت.
دلش شکسته برای کبوتری که هیچ کس بالهای زخمیش رو درمون نکرد. دلش سوخت برای پروانه ای که به زور از شمع جداش کردند. می شنوی؟ آره با توام. دریای غمو تو صداش می شنوی؟
راستی تو مال کدوم دیاری؟ حتما از پشت خونه ی خورشید اومدی. از اون ور سرزمین عشق. شاید از کوچه پس کوچه های شهر احساس اومدی. حتما اوج تنهایی هام رو از سنگفرش یک خیابون ناآشنا حس کردی. نکنه قصه های پر غصم رو از ماهیا شنیدی؟
یا شاید هم شمعدونی های تو باغچمون خبرگریه هام رو برات آوردند. گریه هایی که نه چشمام سرخ میشه و نه بینیم ورم کرده!